یکی از اتندها عصر اومد برای سرکشی و خاصه برای ویزیت یه کیس جدید نوروبلاستوما که توده ش ساعتی در حال رشد بود و فشار به دیافراگمش آورده بود؛ درخواست اورژانسی مشاوره جراحی شد و جراح گفت این کیس ایندیکیشن جراحی نداره و نمیتونم بهش دست بزنم، اینتوبه کنید. و به نظر اتند هماتو هم اینتوبیشن فایده ای نداشت به خاطر کاهش کامپلیانس ریه. انقدر یهو غصه ام گرفت که به اینچارجم گفتم ببین من نمیتونم ادامه بدم و رفتم سه دقیقه اشک ریختم و برگشتم به ادامه کار مریضام رسیدم. عجیبه یه لحظه فکر میکنی نفست داره میگیره از سنگینی یه غصه و باید گریه کنی و بعد کمتر از پنج دقیقه بر میگردی سر کارت و به وظایفت عمل میکنی. رفتم تو اتاق اتند برای بررسی پرونده یه بیمار دیگه . گفت شما اسمتون چیه ؟ گفتم. گفت خیلی خانم باشخصیتی هستید. تشکر کردم و گفتم خانم دکتر من بخاطر این کیس نوروبلاستوما که در چنین وضعیت حادی قرار داره واقعا ناراحتم و حالم بد شده. گفت :«میدونی این بخش به پرستارهایی مثل تو که به فکر مریضها باشن احتیاج داره خوشحالم که اینجا داریمت و امیدوارم پیش ما بمونی و بعد اضافه کرده بود که یه سری آدما فقط میان که یه کاری رو انجام بدن و مسئولیت رو انجام بدن و تموم نمیگم از زندگی خودش کسی بزنه و بیش از حد درگیر بشه ولی اینکه به فکر مریضا هستی واقعا عالیه . راجع به این مریض خودم هم تو خونه وقتی گرافی و سیتی ش رو دیدم دیگه نتونستم غذا بخورم و سریع اومدم بیمارستان ». تشکر کردم از لطف و بزرگواریش و دوباره برگشتم به کارم .تو بخش ما یه برگه نصبه که مواردی که برای جلوگیری از سقوط کودک هست توش نوشته شده و تهش عکس یه بچه هست که پشت یه سری میله هست که نرده های کنار تختن. رفتم تو یه اتاقی دارو بدم یه پسر ب "والس پروانه ها"...ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1402 ساعت: 21:34